عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى

201

رساله افيونيه ( فارسى )

عطسه : حركتى نيرومند از جانب مغز است كه به سبب آن خلط يا مادهء آزار دهنده غير از خلط را به كمك هواى بركشيده از راه بينى يا دهان بيرون مىراند . عطسه براى مغز همچون سرفه براى ريه است . ( قانون ، ج 3 ، ص 318 ) عمى : كورى . ( آنندراج ) غب : تب يك روز در ميان ، تب نوبت . ( لغت نامهء دهخدا ) غثيان : دل به هم آمدن و تهوّع و قى كه نقطهء مقابل و مخالف اشتها هستند . در اينها اصطلاحى جداگانه هست كه آن را تقلب نفس « دگرگون شدن طبيعت » گويند كه آن هم همان دل به هم آمدن ( غثيان ) است امّا هميشگى و دست برندار . ( قانون ، ج 3 ، ص 151 ) . غشاوه : يك بيمارى است كه گويى پرده‌اى پيش چشم او كشيده باشند . فالج : سست شدن عضو و از حس و حركت افتادن آن است . ( مفتاح الطّب ، ص 301 ) فسخ : دورى اجزاى عضله از يكديگر . ( لغت نامهء دهخدا ) فواق : سكسكه . ( مفتاح الطّب ، ص 304 ) قراقر : آواز كردن شكم . ( آنندراج ) قروح : جمع قرح ، زخم‌ها ، ريش‌ها . ( لغت نامهء دهخدا ) قروح كليه : ريش‌ها و زخم‌هاى كليه قطرب : مرضى است از امراض دماغ و آن را قطرب نامند زيرا كه مريض چون قطرب ( جانورى است كه دائم در تكاپو مىباشد ) در بستر خود استقرار نگيرد . ( اقرب الموارد به نقل از لغت نامهء دهخدا ) قلق : ناآرامى . ( تكملة الاصناف ، ص 540 ) قوبا : خشونت و درشتى است كه در ظاهر پوست بدن بهم رسد با خارش بسيار و از آن قشور دايم جدا مىگردد تا صحت يابد . ( لغت نامهء دهخدا ) قولنج : آن آفتى است كه در امعاى غلاظ به پا مىشود با درد بسيار شديد كه شدّتش گاه سبب هلاك مىشود ، درد قولون . ( لغت نامهء دهخدا ) قى : چيزى در معده هست كه با معده ناسازگار است . معده براى مقابله با اين مادّهء خوراكى ناسازگار و مزاحم دست به كار مىشود ، حركت مىكند و مادّهء ناسازگار را از راه دهان بيرون مىاندازد . ( قانون ، ج 3 ، ص 151 ) . قى زنجارى : استفراغى كه توأم با دفع صفراى زنگارى باشد . قى صفراوى : استفراغى كه توأم با دفع صفرا باشد .